پارت هفتاد و دوم :

از ساعت نُه آن‌جا بود. کوچه‌ی باریکِ مقابل خانه‌ی حنا هنوز در سکوت صبحگاهی فرو رفته بود. نور کمرنگ خورشید، لبه‌ی دیوارها را لمس می‌کرد و ردِ نازکی از باران روی آسفالت نشسته بود. مسیح بخاری ماشین را روشن کرد؛ گرما آرام و یکنواخت در فضای کوچک خودرو می‌چرخید، اما نوک انگشت‌هایش هنوز سرد بود.
نگاهش روی درِ خانه ثابت مانده بود.
دیشب، وقتی نگین را تا در خروجی آبی بدرقه می‌کرد بی‌مق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    دست گلت درد نکنه نسترن جون خوش قلم عالی بود قلمت ماندگار ♥️♥️♥️♥️

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چشم شما درد نکنه‌که انقدر نگاهتون گرمه 🤍

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    واووووو چقدر حنا هنرمندهه 👏🏿👏🏿👏🏿👏🏿👏🏿👏🏿👏🏿😇😇😇😇😇😇😇 دختر هنرمند عاشقپیشه

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دختر هنرمند عاشق‌پیشه... چقدر قشنگه‌ و به حنا میاد 🫠🫠

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    😂😂 پولاد کاریزماتیکه؟ به نظر من یه دلقک به تمام عیاره و همین بقیه رو جذبش میکنه 😍💔😂

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    همین شوخ‌طبعی به‌جاش کاریزماتیکش کرده دیگه! 😁

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    حالا مسیح هرکار بکنه حنا میگه با ترنگم همین کارو کرد؟ همین حرفو زد؟ خب دختر دو دیقه هیچی نگو لذت ببر مارم حرص نده 😑😑😑😑😑😑

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به نظرم هرکسی جای حنا باشه همین ذهنیت رو خواهد داشت... مخصوصا اگر خودت گاهی شاهد اون عاشقانه‌ها باشی و ببینی طرف چقدر قبلیه رو دوست داشته!

    ۵ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    اوووه منم یکی مثل مسیح و دارم و برام مثل مسیح سوپ میپزه میوه پوست میکنه اخ منم مثل حنا سرما خورده بودم 😘😁 ممنون از شما نویسنده توانا خسته نباشی 🙏💯💞

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وااااای زهراجان تو زندگیو بردی قطعاااا 🧿🧿🧿🧿🧿🧿🤍 خوشحالم که کسیو داری که انقدر به فکرته، همیشه باهم بمونید و خوشحال باشید 🤍🫂

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نگین پولادو برد🥺🥺🥺🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    👀 پولاد کیو می‌بره؟ 😂

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    نسترن داری شوخی میکنی یعنی تو نمیدونی؟پس من چیم اینجا😭😭

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تو عشق منی 🥰😂

    ۶ ماه پیش
  • Zoha

    0

    هه هه من چی میگم نسترن داره چیکار میکنه🙂💔💔.. قهرم اصن..ببین پولاد میتونه یه مرهم باشه روی زخمای حریر و جفتشون به شدتتتتتتتتتتتتتتتتت به همدیگه میان خدایا من این درد و به کی بگمممم؟؟؟ به نسترن بگم که بدترش میکنهههههههه💔💔💔💔

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    پولاد فقط به من میاد من این دردمو به کی بگم درک کنه😭😭

    ۶ ماه پیش
  • Zoha

    0

    شما ببخش ترنم جان.. حالا که ترنمی توی داستان نیست پس مثل من شیپر حریر و پولاد بشو مرسی اه😔😂😂💔

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به منننن

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عزیزم معلومه که باید دردت رو به من بگی ولی خب بذار ببین مرهم روی چه زخمی باید گذاشته بشه؟

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پولاد جون منم مریض شدم تو هم مث دوستت برام سوپ بخر..چیه افسرده شدی بخاطر اون خواهر شیطانت💔

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 فوق‌العاده بود

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    1

    مسیح و حنا ی جور دیگ خاص و قشنگن ولی اینک هر بار موقع دیدن حنا یاد ترنگ میفته منو آزار میده چه برسه حنا..اینم فقط با زمان حل میشه چاره ای نیس

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حالا ببین مسیح چه میکنه؟! 🔥💪🏼

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    زهرمار چه هم میخنده..نگین خانم کسی به جز من حق نداره از پولاد تعریف کنه هاااا مواظب باش

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 اوه اوه اوه، تهدید کبری

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    خسته نباشی بانو ممنون از پارت

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنون از نگاه شما 🙏🏼

    ۶ ماه پیش
  • مهرناز

    0

    توصیف هاتون از حس و حال و فضا بی نظیره،حس میکنم واقعا منم اونجام و لبخند رو لبم میاره🩷✨ این پارت واقعا سطح توقعمون رو از پسرا بالا برد

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مهرناز عزیزم خیلی ممنونم 🤍 قند توی دلم آب شد با خوندن کامنتت، عزیزدلم دوستت دارم 🫂

    ۶ ماه پیش
  • آمنه

    1

    ممنون بانو عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنون از شما آمنه جان، ممنونم که افتخار دادید 🤍

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنون از نگاه شما آمنه جان

    ۶ ماه پیش
  • Z.k

    2

    عالی بود نویسنده جان ،آخی چقدر قشنگ بود که براش سوپ پخته بود 😍😍

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰 خوشحالم که دوست داشتید واقعا کمه از این پسرها 🥲🥲

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲 من سر این پارت بدجور هوس کردم... واقعا قشنگ بود

    ۶ ماه پیش
کپی شد!